محمد رضا واليزاده معجزى

225

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

برقرار ساخت . ظل السلطان از بروجرد به‌سمت اصفهان و از اصفهان به‌طرف قم بالاخره بعد از قريب چهل روز به تهران نزد شاه رفت و در خلال اين مدت گرفتار اصلاح بىنظمىهاى كرمانشاه و كردستان شد كه چون ربطى به كار لرستان ندارد از آن صرف‌نظر مىكنيم . « 1 » مير تيمور خان نيز با شاهزاده به اصفهان رفت قبلا نوشتيم كه خوانين لرستان هرچه كوشيدند كه ظل السلطان را در مورد قتل مير تيمور خان موافق سازند نپذيرفت و لذا چهار هزار تومان نقد به او دادند كه وى را با خود به اصفهان برد كه اشكالى در امر وصول ماليات پيش نياورد . ظل السلطان اين تقاضا را پذيرفت و دستور داد مير تيمور خان را به اصفهان حركت دهند . خوانين لرستان آماده بدرقه او شده ، هريك با سواران و تفنگچيان پا ركابى خود در التزام ركاب شاهزاده به راه افتاده ، ساعت دو بعد از ظهر به هرو رسيدند و قريه « رنگ رزان » را براى توقف شب انتخاب نمودند . در هرو شاهزاده تمام خوانين را به حضور طلبيده و نسبت به آنان بىاندازه اظهار محبت كرده ، هريك را فراخور شئون خود خلعت و انعام داده و رخصت مراجعت داد موقعى كه خوانين با اجازه شاهزاده قصد مراجعت كردند ، محمد تقى خان يوسفوند خوانين لرستان را مخاطب ساخته و گفت : « آن تك چادر را كه چند سرباز در اطراف آن پاس مىدهند ، مشاهده كرده‌ايد ؟ » آنها جواب دادند : « بلى ديده‌ايم . » محمد تقى خان مىگويد : « مير تيمور خان در زير آن چادر زندانى است . اكنون نظر بر اين‌كه در زمان حكام سلف هميشه او مورد توجه بوده و بهترين خلعت‌ها تعلق به او داشته و حالا علاوه‌بر اين‌كه خلعت و انعام و لقب و شغلى به او مرجوع نشده ، در زير همان چادر در زير زنجير مقيد است و لذا عقيده من بر اين است كه براى شماتت و نمك پاشيدن بر جراحات او با اين خلعت‌هايى كه بر دوش و حمايل داريم ، به‌طور دست‌جمعى راه خود را كج كرده ، از جلو چادر او رد شويم تا خلعت‌هاى ما را ببيند و هرچه بيشتر دماغش افسرده شود . » حاج عالى خان جواب مىدهد كه اين نوع حركات دلالت بر پليدى روح و دنائت طبع و عدم

--> ( 1 ) . از جمله سركردگانى كه در عمليات كرمانشاه و سركوبى ياغيان و اشرار طوايف كرمانشاه و كردستان است . شركت داشته‌اند ، حسينقلى خان والى پشتكوه لرستان بود كه با دو هزار سوار شاهزاده را يارى داد . تفصيل اين قضيه در تاريخ مسعودى آمده [ است . نك : چاپ سنگى ، صص 296 - 297 . ]